امروز: سه شنبه، 1 آبان 1397
03/5 1397


گروه سایبان - به عمل کرد این مهاجران در شرکت های قبلی خود و بخش خصوصی توجه کنید. اغلب شرکت هایی که به این گروه سپرده شد در حال اعسار و ورشکستگی هستند، زیرا صرفا به منافع خود که همان مقام و مزایای آن است فکر می کنند «بقول معروف دم غنیمت است». آن چه باعث تعجب است عدم دقت و واکاوای اعضا هیات مدیره شرکت های بخش خصوصی در سوابق این افراد است.

در پی عزیمت گروه دیگری از مدیران بیمه دولتی به بخش خصوصی گفت و گویی را با یکی از کارشناسان خبره صنعت بیمه داشتیم. هادی دستباز کارشناس صنعت بیمه انتقادات صریحی را در خصوص ورود مدیران دولتی به بخش خصوصی و تصاحب این کرسی ها مطرح می کند. وی بازهم هشدار می دهد که اگر به وضعیت فعلی رسیدگی نشود بازهم بیمه توسعه در راه است . گفت و گوی وی با خبرنگار ما به شرح زیر است :



پیامد مهاجرت مدیران دولتی به بخش خصوصی چیست؟

صنعت بیمه کشور از زمان ملی شدن مانند سایر نهادهای بازرگانی و صنعتی که دولت آنها را تصاحب کرد به حال کما فرو رفت؛ زیرا تعهد جای تخصص را گرفت و آموزش نیروی انسانی فراموش شد و انحصار دولت به ویژه در شرکت سهامی بیمه ایران همه چیز را تحت الشعاع خود قرار داد و سرویس دهی به فراموشی سپرده شد چراکه 80 درصد صنایع و نهادهای اقتصادی در ید دولت قرار گرفت.


این نسل مدیران تربیت شده با نگرش و عمل کرد دولتی نه تنها برای دولت فاجعه آفرین بودند بلکه مهاجرت آنها به بخش خصوصی با همان اخلاق و شیوه عمل کرد فاجعه را دو چندان کرد.


بنگاه داری در بخش خصوصی ویژه گی خاص خود را دارد. مشتری مداری ،اخلاق خوش و روی باز درکنار تخصص و دل سوزی برای نهادی که در آن کار می کنند از این ویژه گی هاست. به عمل کرد این مهاجران در شرکت های قبلی خود و بخش خصوصی توجه کنید. اغلب شرکت هایی که به این گروه سپرده شد در حال اعسار و ورشکستگی هستند، زیرا صرفا به منافع خود که همان مقام و مزایای آن است فکر می کنند «بقول معروف دم غنیمت است». آن چه باعث تعجب است عدم دقت و واکاوای اعضا هیات مدیره شرکت های بخش خصوصی در سوابق این افراد است.


در طول حدود سی سال تسلط دولت بر صنعت بیمه این نیروها از آموزش بی بهره بودند، با دنیای خارج ارتباط نداشتند، از منابع و دانش به روز در جهان به دلیل عدم آشنایی با زبان های خارجی بی بهره بودند و این مدیران به بخش خصوصی مهاجرت می کنند بدون این که هیچ یک از این ابزارهای مدیریتی را در اختیار داشته باشند و به همین دلیل صنعت بیمه کشور دچار یک فاجعه ای شده است که فکر می کنم به زودی دچار افلاس و اعسار شود.


البته در بین این مهاجران دو سه استثنا وجود دارد که باید از آقایان ضمیری، ضرابی و شاد روانان، رامین فخیم مهاجر ، نکویی مهر که در آن زمان و هنوز هم یک شرکت نیمه دولتی است نام برد که دارای عمل کرد خوب و مناسبی هستند. در این مبحث در مورد بیمه های اتکایی که به دلیل ویژه گی خاص با بیمه گذار سرو کار ندارند بحث نمی کنم.


چرا در بخش خصوصی نیروی انسانی تربیت نشده است؟

در بخش خصوصی چه کسی باید نیرو تربیت کند؟ همان مدیر عاملی که خود در طول ۳۰ سال خدمت هرگز نخواسته اند که اورا با دانش روز جهانی تربیت و آشنا کنند.

ما در بیمه مرکزی ایران همیشه در کنار اساتید خود در اجلاس ها و سمینار ها شرکت میکردیم و با دانش روز جهانی آشنا بودیم. در بیمه مرکزی ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب کارکنان از دوره های آموزشی خارج از کشور استفاده می‌کردند .


من شخصا دو دوره ۶ ماهه فشرده در بیمه اموال و اشخاص در سوییس ری آموزش دیدم و ۳۰ سال است دین خود را با تدریس و تالیف ادا می کنم.

در بخش خصوصی تحقیق و واکاوی کنید چند مدیر عامل اگر در اجلاسی شرکت کرده‌اند مدیران جوان خود را به همراه برده‌اند.


مشکل دیگر در این است که بسیاری از این مدیران با زبان های زنده دنیا آشنا نیستند .مسول تربیت نیروی انسانی مدیر عامل و اعضا هیات مدیره شرکت ها هستند اما به دلیل بی توجهی،عدم برنامه ریزی و عمل کرد بر اساس برنامه روزی از آموزش غافل مانده اند و اگر آموزش درون سازمانی وجود دارد استاد از آن چه در صنعت بیمه جهان میگذرد بی خبر است و دانسته های ۳۰ سال قبل خود را تدریس می‌کند و این شیوه تدریس به شبکه فروش که شاه رگ توسعه و پویایی شرکت است سرایت می کند.در دهه گذشته ،تا آنجا که بخاطر می آورم، حرکت خوبی در بیمه کارآفرین انجام شد و حدود ده نفر از نیروهای جوان و یا بیش‌تر جهت آموزش به مراکز خارج از کشور رفتند . به قول معروف بی مایه فطیر است.


پیامد هجرت مدیران از داخل و یا خارج به صنعت بیمه وارد و تعویض صندلی ها چیست؟

ورودی صنعت بیمه از دو کانال صورت می گیرد یکی کارکنان و مدیران دولتی که مدیر عامل یک شرکت شده و با توجه به آشنایی که با شرکت بیمه قبل داشته شروع به جلب و جذب همکاران و کارکنان شرکت قبلی می کند. دسته دوم افرادی هستند که از پنجره وارد شرکت می شوند که یا به دلیل ارتباطات سیاسی است و یا حسب خواست سهام داران است.


دسته اول اغلب مدیرانی هستند که دانش آن ها منحصر به یک رشته خاص است مانند اتو مبیل ، اشخاص و یا باربری و آتش سوزی . این مدیران تک ساخته و دارای یک تخصص نمی تواند مدیر عامل یک شرکت بیمه شود. شما مدیر بیمه های اتومبیل یک شرکت را در کرسی مدیریت عامل یک شرکت بنشانید، یک فاجعه است،زیرا مدیرعامل باید کم و بیش به همه رشته‌ای بیمه اشراف داشته باشد.


دسته دوم آن هایی هستنند که از پنجره آمده‌اند و سیاسی و وابسته به نهاد های اقتصادی و سیاسی هستنند. وجود این افراد هم شرکت را از حالت یک شرکت بیمه با فرایند تخصص دور کرده و صرفا به فکر این هستنند که پرتفوی جمع آوری نمایند آن هم به هر قیمت و شیوه و خودی نشان دهند.این گروه غالبا دانش بیمه ای ندارند و آمده‌اند که در شرکت و با شیوه آزمون و خطا بیمه فرا گیرند.


این مسئولیت بر عهده مقام ناظر است که صلاحیت این افراد را از نظر دانش فنی کنترل کند. مقام ناظر برای دادن نمایندگی و ارزیابی خسارت آزمون بر گذار می کنند اما چطور سرنوشت یک شرکت بیمه و انبوه بیمه گذاران آن را به دست مدیر عاملی می سپارند که صرفا سی سال مدیر بیمه اتومبیل و یا آتش سوزی بوده است؟

 شرکت بیمه یک بنگاه اقتصادی با ده ها هزار مشتری و بیمه گذار است. صرف داشتن تعهد،عدم سو پیشینه و... برای بررسی صلاحیت یک مدیر عامل و یا معاونین مدیر عامل کفایت نمی کند و نتیجه اش بیمه توسعه و بیمه های توسعه در آینده خواهد بود .


برای موفقیت و پویایی صنعت بیمه باید در استاندارد های گزینش تجدید نظر به عمل آید. به خاطر دارم زمانی که قرار بود عضو هیات مدیره بیمه کارآفرین شوم چون مدرک تحصیلی من کارشناسی ارشد در علوم سیاسی بود و ۲۹ سال در بیمه مرکزی مدارج ترقی را از ریاست اداره تا سرپرستی معاونت نظارت و آموزش گذرانده بودم و تدریس میکردم و صاحب تالیفات در زمینه بیمه بودم می گفتنند شما نمی توانید از سهمیه کارشناسی استفاده کنید چون در آیین نامه اسمی از علوم سیاسی برده نشده. این قوانین و آیین نامه ها باید تجدید نظر شود و گزینش افراد در درجه اول بر اساس تخصص صورت گیرد.


با چنین وضعیتی آیا از نظر شما به عنوان یک کارشناس متخصص نیاز به افزایش تعداد شرکت های بیمه هست؟

خیر.زیرا اگر شرکت های جدید قرار است بر همین سبک و روش تو بازار فعالیت کنند که همین ۳۰ شرکت بیمه هستند،برای من یک نکته ابهام وجود دارد و آن این است که مقام ناظر چرا در زمان تاسیس از این شرکت ها درخواست شرح فعالیت و کسب و کار می خواهد( Business plan)؟ این مسئله به چه کاری می آید که شرکت های متقاضی باید آن را تهیه کنند و ده ها قول و وعده خلاف در زمینه نو آوری بدهند چند صد میلیون تومان هزینه کننده حدود یک سال صرف وقت نمایند و با مسوولان بخش های مختلف بیمه مرکزی ایران چانه بزنند و ده ها بار آن را بر اساس میل همکاران بیمه مرکزی اصلاح کنند و...... تا مجوز داده شود!


این به چه کار می آید؟ این مقام ناظر فعالیت شرکت را بر اساس شرح کسب وکاری که بر اساس آن مجوز داده کنترل می نماید؟ اگر از بنده سوال شود خیر.ما اگر جمعیت کشور را بین شرکت های بیمه موجود تقسیم کنیم به هر شرکت جمعیتی حدود ۳ میلیون نفر می‌رسد . آیا ۸۰ میلیون جمعیت کشور خریدار بیمه و بازار هدف به شمار می ایند ؟ با کدام محصول و تولید جدید. در شرکت های بیمه نو آوری مرده است. برنامه ریزی وجود ندارد، کارشناس کار آزموده، جهان دیده و آشنا با بازارهای جهانی وجود ندارد. شرکتی حاضر نیست برای تولید جدید در زمینه بیمه اموال و اشخاص سرمایه گذاری کند. در کشور مرکز داده های اطلاعاتی که شرکت های بیمه بدان دسترسی داشته باشند نیست. با این اوضاع شرکت جدید به چه کار می اید؟ برای کدام بازار هدف؟ برای فروش شخص ثالث و آن هم قسطی و با شکستن تعرفه و رقابت های مکارانه و غیر حرفه ای. صنعت بیمه هویت واقعی خود را از دست داده و اخلاق حرفه ای در بین مدیران ما بخاک سپرده شده است. شاد روان اخلاق حرفه ای چند سالی است که دعوت حق را لبیک گفته . آیا بازهم به شرکت بیمه از این دست نیازمندیم که معضل از ۳۰ شرکت به ۴۰ شرکت افزایش یابد؟


ادغام شرکت ها  را تا چه حد موثر می دانید؟

این با مقام ناظر است که اگر وضعیت چند شرکت نا مناسب است و در معرض اعسار پذیری قرار دارند این کار را انجام دهد. اگر بتواند ، به دلیل اینکه هریک از این شرکت ها دارای پیوند با نهاد های قدرت هستند.

به اعتقاد بنده ادغام راه حل مناسبی برای آن دسته از شرکت هایی است که توانگری کم تر از سطح ۳ دارند ، چون از بروز فاجعه ای مانند توسعه جلوگیری کرده ایم.

نباید کاری کنیم که مردم که بازار بالقوه شرکت های بیمه هستنند اعتماد خود را از دست بدهند. این شرکت ها نباید در زمینه فروش بیمه عمر و سرمایه گذاری که تعهدات بلند مدت است فعالیت نمایند زیرا معلوم نیست که فردا در بازار باشند.


ذخایر ریاضی بیمه های عمر را صرف پرداخت خسارات ثالث می کنند و این بزرگ‌ترین و فاجعه آمیز ترین اثر فعالیت این شرکت هاست .کدام شرکت بیمه را می شناسید که پوشش خطرات فاجعه را برای بیمه های عمر خود داشته باشد. شما می دانید که کارکنان دولت تحت پوشش بیمه عمر بشرط فوت قرار دارند. آیا کسی در شرکت های بیمه و حتی مقام ناظر حساب کرده که اگر زلزله ای در تهران اتفاق بیفتد براساس آنچه پیش بینی می شود کدام شرکت قادر است این خسارت را جبران نماید؟

حسب قانون بیمه در این گونه موارد یا ورشکستگی اولویت با بیمه گذاران بیمه عمر است در حالی که در بیمه توسعه این مورد رعایت نشد و اول خسارت زیان دیدگان ثالث پرداخت شد.ادغام یکی از راه حل های اساسی برای برچیدن این شرکت های ضعیف است ،کاری که بانک مرکزی در مورد موسسات اعتباری کرد و تعدادی از آن ها را در بانک ها ادغام نمود.این امر در قانون تاسیس بیمه مرکزی ایران و بیمه گری پیش بینی شده است.


نقش نهاد نظارتی را در مهاجرت نیرو های دولتی به بخش خصوصی چه گونه ارزیابی می کنید؟

نهاد نظارتی در این مورد نقشی ندارد و صرفا به تایید صلاحیت آن ها برای آن پست پیشنهادی می پردازد.سوال من از نهاد نظارتی این است که اگر حتی هیات مدیره ای فردی را پیشنهاد کردبرای پست مدیر عاملی و این شخص مدیر بیمه اتومبیل و یا مدیر امر شعب بوده واجد شرایط احراز این پست هست؟ بیایید کمی با خودمان صادق باشیم،ما مدیر عامل کار بلد می خواهیم و یا مجری بی چون و چرای خواسته های هیات مدیره؟


 اگر مدیر عاملی می خواهیم که شرکت بیمه را اداره کند این افراد واجد صلاحیت حرفه‌ای از دید بنده نیستند. مدیر عامل شرکت ضمن داشتن توانمندی و دانش حرفه‌ای باید اخلاق حرفه ای را ر عایت کندومشتری مدار باشد و مهم تر از همه قدرت تصمیم گیری داشته باشد. افراد این چنینی دوست دارند با کارشناسان قوی و متخصص کار کننددر حالی که آن گروه پیش گفته دوست دارند که کارکنان و مدیران زیر دست آن ها هم از جنس خودشان باشند و مطیع دستور . شرکت بیمه را با این سبک و سیاق نمی توان اداره کرد. ما در صنعت بیمه کشور نیرو های جوان و متخصص فراوان داریم اما آنها همیشه در سایه هستنند.

یکی از مخرب ترین آثار مهاجرت این دو گروه ،آنها که از شرکت های دولتی می روند و یا آنها که سر زده وارد می شوند این است که اگر دانشی دارند در کشو میزشان است و آماده انتقال آن و آموزش نیروهای جوان نیستند و به همین دلیل فقر آموزشی در بین پرسنل و شبکه فروش کاملا مشهود است.


نظرتان راجع به شرکت های بیمه عمر تخصصی چیست؟
باید بر گردم به بحث قبلی در مورد Business Plan که‌شرکت بیمه به مقام ناظر جهت اخذ مجوز می‌دهد . آیا مقام ناظر و کارشناسان محترم بررسی کننده در آن به مطالب جدیدی بر خورده آند که فکر می کنند بازار نیاز به این نوآوری دارد؟ 
آیا بازارهای بالقوه تعیین شده به عنوان هدف بازارهایی هستنند که خریدار بیمه عمر و سرمایه گذاری و یا انواع بیمه هایی که مورد نیاز زمان بازنشستگی است باشند. صرف تامین سرمایه و جمع شدن چند نفر صاحب ثروت و بکار گیری نیرو هایی که قدرت نو آوری ، تولید بیمه نامه و محاسبه آن بر اساس نیاز طبقات مختلف جامعه را ندارند کافی بنظر نمی رسد. 

صنعت بیمه تهی از کارشناسان متخصص در زمینه بیمه های عمر، بازنشستگی و مستمری است. در این رشته بسیار مهم که به عنوان تخصصی ترین رشته در بین انواع بیمه های موجود است کسی تربیت نشده و با بازار های جهانی آشنا نیست. اکچوئر و محاسب فنی که طراح بیمه نامه باشد نداریم. همکاران می توانند اگر مبانی محاسبات مانند جدول مرگ ومیر ، هزینه های بیمه گری و نرخ بهره فنی را داشته باشند درستی محاسبات را کنترول کنند اما طراح بیمه نامه نیستنند . با وجود این شرایط و روند اقتصادی و عمل کرد شرکت های بیمه و عمل کرد بعضی از نمایندگان غیر حرفه ای که‌برای فروش بیمه نامه هر قول و وعده ای می دهند موفقیت این شرکت ها در بازار و با عدم برنامه ریزی و داشتن تولیدات نو بسیار بعید به نظر می رسد. 

بیایید صادق باشیم و گناه را گردن مردم نیاندازیم که فرهنگ بیمه ای ندارند. اتفاقا دارند که محصولات نیم قرن گذشته را نمی خرند. نمونه در سال های اخیر که بیمه کار آفرین طرح جدید بیمه عمر و سرمایه گذاری را عرضه کرد و با اقبال مردم مواجه شد و امروز همه شرکت های بیمه با اندک تغییر آن را می فروشند. بحث را با سخنی از خواجه‌شیراز خاتمه میدهم که:
بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم.
این تک مصرع راز موفقیت و است وبس.

 

 

.

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد امنیتی: *
عکس خوانده نمی شود