امروز: دوشنبه، 11 مهر 1401
10/28 1400

گروه چهارسوق- چرا مدیرعامل ایران خودرو تغییر نکرد و چرا لابی در مدیریت وجود دارد و چرا عملکرد های بخشی در صنعت خودرو با وضع مطلوب فاصله دارد و بسیاری از چرا های دیگر این روزها نقل محافل است و دست آویزی برای دیده شدن؛

اما داستان به اینجا ختم نمیشود در تصویری بزرگتر منتقد نماها پا را فراتر میگذارند با رفتارهای خود منافع سهامداران خرد و کلان را لگدمال می کنند؛
انگار اینان صاحبین سهام را مخاطب قرار داده اند و اصلا هدفشان اصلاح ساختار نیست.

به نظر می رسد منتقدانی که زیر سایه نظام دلالی قد علم کردند و بزک کرده انتقاد می کنند دلشان برای آن دسته از سرمایه از دست داده های بازار سرمایه نسوخته و انگیزه ای برای آرام شدن بازار سهام ندارند؛
ظاهرا این روز ها بازدهی از آب گل آلود بیشتر از ساختار شفاف بدست می آید

اما واقعیت چیست و چرا همیشه در بروز بحران ها تولید کننده باید مورد عنایت قرار گیرد.

اساسا مشکل از آنجا آغاز می شود که ظاهرا ماه عسل نظام تولید در کشور سالهاست به پایان رسیده،  تولید کننده ای که هفتاد خان رستم را با ظرافت و درایت پشت سر میگذارد تا اشتغال و نظام تولید حداقل سامانی داشته باشد.

البته این داستان به امروز و دیروز برنمی گردد، حدود ۵۰ سال پیش که پول حاصل از فروش نفت وارد نظام بودجه کشور شد و دولت ها نظام مداهنه فرمان را جایگزین نظام متعالی مالیات امنیت کردند دیگر کسی نپرسید که حال تولید کننده در ایران چطور است چرا که حلاوت دلارهای نفتی آنقدر بود که نظام بهره وری جای خود را به حکمرانی عمودی از بالا به پایین بدهد و از آن پس شد که سختیهای تولید دل هر دولت مردی را زد و داستان هزار و یک شب جاده ابریشم بهانه دلالی و واسطه گری را نقل محافل نهاد های تصمیم ساز کرد و شاهد این ادعا تراز تجاری ایران است که صادرات مواد خام واردات صنایع با ارزش افزوده به روشنی آشکار.

از زمانی که رهبر انقلاب حکم بر اقتصاد مقاومتی فرمودند انتظار بر این بود که همه ارکان نظام سربازان بخش تولید باشند و جنگ اقتصادی با خلق ارزش پایدار در بخش صنعت بهینه مدیریت شود، اما آیا واقعیت در اجرا چنین شد؟

عوارض چند گانه، توصیه نامه های اشتغال، مدیران پروازی، قوانین متزلزل، ریسک نرخ ارز و تسهیلات و به طور کلی ریسک های مالی و تجاری ارمغانی بود که به صنعتگر داده شد تا با هوش هیجانی ترکیب کند و با ذکر  هنر نزد ایرانیان است و بس صورت خود را سرخ نگه دارد.

اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است که اگر پس از جنگ جهانی دوم کشور هایی همچون آلمان و ژاپن رهبران اقتصادی جان شدند و تکنیک های تجاری شرکت هایی همچون تویوتا و دایملر به عنوان تئوری های مدیریتی در تمامی دانشگاه های جهان تدریس شد حمایت های همه جانبه حکمران بود که عامل خلق ایده و اثربخشی پایدار شد نه این که به اسم انحصار در تولید، عوارض چندگانه، توصیه نامه های جذب نیروی مازاد غیر فنی و قیمت گزاری دستوری را چاشنیه تولید کند.

نکته این است که کشور تنها در سایه راهبرد اقتصاد صنعتی هوشمند اخلاق گرا میتواند از پس بحران های کنونی همه جانبه در حوضه اقتصاد بر آید نه سخن پراکنی های غیر فنی تشویش گرایانه.

.

ارسال نظر

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد امنیتی: *
عکس خوانده نمی شود